نگارا شربت از لبهات بفرست
گلاب از گوشه ی چشم هات بفرست
برای توتيای چشم محیا![]()
![]()
کف دستی ز خاک پات بفرست
سلام به دوستای خشملم
چه میکنید با امتحانا
مال خیلیاتون که تموم شده اما کسایی که دانشجو هستند
باید حالا حالا ها این شبای امتحان رو بگذرونند
من که کارنامم گرفتم
معدلم شد ۳۸/۱۹ کلی خوشحالی از خودم در کردم
مامان و بابام هم بهم قول دادند برام یه چیزی بخرن

شبم برای اینکه بیکار نمونیم شاسخین رفت ویدئوکلوپ یه فیلم ترسناک گرفت
چون اسم فیلمه کینه بود شاسخین فکر کرده بود که فیلم خانوادگیه
ولی نمیدونست که از اون ترسناکاست
خلاصه شب با کلی چیپس و تخمه نشستیم پای تلویزیون
نیدونید چه صحنه هایی ترسناکی داشت![]()
زنه ماهیتابه داغ رو که توش نیمرو بود خالی کرد رو صورت مرده
بعد یه جای دیگه یه زنه تو کمد با جنه گیر کرده بودن
کلی جیغ و داد کرد اما دوستاش نجاتش ندادن
وای اینقدر وحشتناک بود که نگو
همه ی تنم داشت میلرزید
شاسخینم که جلوی چشماشو گرفته بود و نگاه نمی کرد
دیگه آخر سر رفتم و تلویزیون رو خاموش کردم
صحنه هایی از این فیلم زیبا رو با هم میبینیم:
====>این یه قاتله که از دست پلیس متواری شده
بعدشم با شاسخین رفتیم که بخوابیم
ساعت ۲ نصف شب بود که شاخی(همون شاسخین
)بیدارم کرد
با جیغ داد گفت از تو کمد یه صداهایی میاد
خلاصه منم رفتم دم در کمد دیدم صدایی نمیاد
ولی از اون جایی که شش سال پیش تو این خونه
یکی احساس کرده صدایی از تو کمد میاد
بعدش رفته با مامان و باباش گفته اونا هم فکر کردند بچه هه توهم زده
برای همین باباهه در کمد رو باز میکنه و میره توش
مثلا میخواسته به پسرش نشون بده که تو کمد چیزی نیست اما.....
وقتی زنش در کمد رو باز کرده دیده هیچ کسی اون تو نیست و شوهرش ناپدید شده
شایدم ارواح خبیس اونو با خودشون برده بودند
خلاصه منم وقتی یاد این داستان افتادم ترسیدمو شاخی رو اوردم پیش خودم
به مناسبت اینکه معدلم خوب شده میخوام یه شیرینی حسابی بهتون بدم
یه سری عکس از بهرام رادان آماده کردم که شاید براتون تکراری باشه
اما یه عکس ویژه ای ازش گذاشتم که مطمئنم بیشتر شما اینو ندیدن![]()
عکس از بهرام رادان








سلام دوستای عزیزم
ببخشید تو این مدت خیلی دیر آپ کردم
اینکه می بینید الان خیلی خوشحالم و همش دارم می خندم
به خاطر اینه که امتحاناتم به خوبی و خوشی تمام شد
راحت شدم دیگه لازم نیست شبا تا ساعت ۱۲
بیدار بمونم و درسا رو دوره کنم
یا صبح ساعت ۷ از خواب بیدار شم
به خاطر اینکه امتحان نهایی ساعت ۸ شروع میشه
ولی خودمونیمااااا حسابی خر زدم
تاحالا تو این هشت سال تحصیلی
اینقدر درس نخونده بودم
نمیدونم چرا یه حس رقابت بهم دست داده بود یا یه جوری به خودم اومده بودم
آخه خواهرم رفته به همه ی دوستاش گفته که من میخوام دندان پزشک بشم
البته هنوز نمیدونم میخوام دندان پزشکی بخونم یا زیست شناسی
آخه هردوشون رو دوست دارم
ولی چیزی که مشخصه اینه که ریاضی نمیرم
و اصلا هم استعدادشو ندارم![]()
شاسخین جون مامان هم امتحاناشو داد و معدلش بیست شد
بچم تو مدرسه شون شاگرد اول شده
تازه ریاضیشم بیست شد منم رفتم به همه کلی پز دادم
حالا فکر نکنید من ندید بدیدم ولی یه بنده خدایی هست که تاحالا ریاضی از نیم نمره بالا تر نشده
خلاصه منم به شاسخین قول دادم براش یه جایزه خوشکل بخرم![]()
جدید ترین عکس پسرم که تو جشن تولدم ازش گرفته بودم![]()

این آلبوم عکس پسرم![]()

دیشب شاسخین اینقدر خوشحال بود که امتحاناش تموم شده
برای همین کلی برام جوک تعریف کرد
یه معما هم برام طرح کرد که اون چیه که اگه تو جیب بریزی جیبت ماستی میشه
کلی فکر کردم ولی نفهمیدم چیه؟
حالا اگه شما میدونید جوابشو به من بگید تا جلوی بچه ام ضایع نشم
آهان راستی من کادوهایی که برای جشن تولدم برام گرفته بودند رو براتون ننوشتم
ولی عیبی نداره چون الان براتون می نویسم![]()
مامانم:برام یه شلوار صورتی خرید و سکه
بابام:اونم برام یه شلوار خرید ولی صورتی نیست مشکیه(اصلا این جدا اون جدا
)
داداشم:برام شال زرد قناری گرفت
خواهرم:برام شال گردن گرفت با یه عروسک
دوستم:برام از این چیزایی که به مچ پاهات می بندی خرید![]()
خلاصه دیگه امسال همه مایه گذاشتن
با این وجود من هیچ وقت برای تولد هیچ کدوم از اعضای خانواده مون چیزی نمی خرم
اصلا من پووووووووووووووولم کجا بود؟
که بخوام چیزی بخرم
دیگه سرتون رو درد نمیارم اصلا من برم بهتره
پس فییییییییییعلا بای بای![]()
عکس از فیلم بی پولی



.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


![]()
![]()
![]()
![]()

