


سلام به دوستای گل خودممم
ببخشید ایندفعه دیگه آپ نکردنم خیلی طولانی شد
اصلا
حوصـــــــــــــــــله نداشتم
تو این چند هفته هم که نبودم کلی ماجراها پیش اومد برام
که
اگه حوصله داشته باشید یکی یکی براتون می تعریفم
راستی برای مدرسه تون چی
خریدید؟
من که همه ی خریدامو کردم فقط مونده کتابام
که اونم ایشالا طی این
چند روز می گیرم
اگر هم نگرفتم خیالی نیس از کتاب دوستام استفاده می کنم![]()
اهههههههه یه هفته دیگه تابستون تموم میشه حالا چیکار کنیم؟
روح سرگردان:هیچ کاری
نمیشه کرد پس بهتره منطقی با این موضوع رفتار کنیم
نییدونم تازگیا این روح سرگردان تو وبلاگ من چی کار می کنه؟
عزیزم شما باید الان قبرستون پیش قبرت باشه یه وقت ندزنش
اینجا چی
کار می کنی کوچولو؟!
روح سرگردان:اولا نیشتو ببند
دوما تو نمی خواد نگران من باشی چند نفرو
گذاشتم مراقب قبرم باشن!
بعــــــــــــــــــــله!از جواب دندون شکنتون ممنونم
روح
سرگردان:خواهش می کنم قابل نداشت!!![]()



یه هفته بعد از اینکه کلاس طراحیم تموم شد
از کانون زنگ زدن و گفتن که این هفته یه جشن
گرفتیم و حتما بیاین و می خوایم بهتون لوح تقدیر بدیم
از ساعت ۴ تا ساعت ۶
خلاصه منم با
دوستم هماهنگ کردم که اونجا همدیگرو ببینیم
ولی از بس که اون ساعت تو شریعتی ترافیک بود
که ما نیم ساعت اول جشنو نرسیدیم که البته زیاد هم مهم نبود
روح سرگردان:چی
چی مهم نبود؟بچه ی مردمو نیم ساعت اونجا کاشتی بعد میگی مهم نبود؟!
میشه انقدر وسط
حرفای من نپری؟
به خاطر این گفتم مهم نبود چون جشن خیلی بیخودی بود
داشتم چی می
گفتم؟؟ آهان یادم اومد.خلاصه بعد از اینکه رسیدیم یه کارت شماره بهم دادن برای شرکت در قرعه کشی
مجری مراسم خود مدیر کانون بود!!
که از قضا خیلی هم بانمک شده بود
یخورده حرفید و بعد گفت بریم سراغ قرعه کشی
خلاصه انواع و اقسام شماره ها رو گفت و بچه ها رفتن رو
سن جایزه گرفتن
حالا جایزه شون چی بود؟یه دونه از این ماشین حسابا که این ورش می کنی یه رنگ میشه اون ورش می کنی یه رنگ دیگه
بعد از قرعه کشی رفت سراغ دادن لوح ها
دومین نفر منو صدا زد که رفتم رو سن
بعدش که خواستم بیام پایین گفت کجا؟وایسید با
مربی تون عکس بگیرید
روح سرگردان:ازتون پذیرایی نکردن؟
چرا آخرش یه چیزایی به عنوان
افطاری بهمون دادن![]()



دوشنبه به دوستم زنگ زدم که پاشو بیا اینجا با هم بریم بیرون
قرار گذاشتیم که بعد از
کلاسش بیاد اینجا
نزدیکای ۶ بود که اومد هرچی بهش اصرار کردم بیا بالا نیومد گفت دیر شده سریع
حاضر شو بریم
منم سریع لباسامو پوشیدمو رفتم پایین
رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به یه دکه
روزنامه فروشی
چشمم خورد به یه مجله.نمی خواستم بخرمش فقط می خواستم یه
نگاه به توش بندازم تا ببینم چی نوشته
حالا یارو فکر می کرد من میخوام مجله رو بخرم همینجوری
منتظر بود تا پولشو بدم
منم تند تند ورق میزدم تا اون مطلبی که می خواستم رو بینم ولی پیداش
نمی کردم
یارو همچنان منتظر بود تا من مجله رو بخرم
دیگه دوستم به نجاتم اومد و گفت:مطمئنی
اون مطلبی که می خواستی تو این مجله نوشته؟
منم با اینکه مطمئن بودم ولی گفتم:نمیدونم صدف
گفته بود تو این مجله است(حالا این اسم صدف چه جوری به ذهنم رسید خدا میدونه
)دیگه دیدم
خیلی ضایع است بیشتر از این ورق بزنم به یارو گفتم:حتما تو یه مجله دیگه بوده
مجله رو دادم
بهش و گفتم مرسی آقا خداحافظ و با دوستم خنده کنان فلنگو بستیم
بعدش رفتیم بنتون تا لباساشو
ببینیم
لباساش خیلی بیخود
البته دامناش بد نبود
بعد هم رفتیم روسری فروشی های
اطراف
انواع و اقسام روسری ها رو امتحان می کردیم بعد روش یه عیبی میذاشتیم و
از مغازه در می رفتیم
یه جا داشت خیلی ضایع میشد زنه گیر داده بود که شما اینو بخرید اگه
خوشتون نیومد می تونید پس بیارید
من که دیگه زبونم قفل شده بود
از یه طرف هم خنده ام
گرفته بود نمی تونستم حرف بزنم
دیگه دوستم دوباره به نجاتم اومد و به خانمه گفت: شما تا
ساعت چند بازید؟
خانومه هم گفت:تا ساعت ۱۱ شب
دوستم رو به من کرد و گفت:پس ما
الان بریم با مامان مشورت کنیم بعدا برمی گردیم
روح سرگردان:عجب دخملایی شما الیاس رو هم درس میدید
الیاس دیگه کیه؟
روح سرگردان:همون که تو اغما بود همش می گفت رز من
نازگل من
آها یادم اومد
دیگه شانس اوردیم از روسری فروشیه پرتمون نکردن بیرون
یعنی قبل از
اینکه پرتمون کنند خودمون فلنگو بستیم
خلاصه اون روز خیلی روز خوبی بود کلی خندیدیم![]()
![]()



نظر سنجی وبلاگم همچنان پا برجاست تا اینجا هم که شهاب حسینی
از همه جلوتره تا ببینم طی
روز های آینده چه قدر رای میاره
بعد از عید فطر یه عروسی دعوت شدیم
دیگه همه در
هیاهوی خرید و انتخاب لباس هستن
منم هنوز معلوم نیس چی بپوشم
فعلا در
حال تصمیم گیری هستم![]()
طبق قولی که داده بودم ایندفعه عکس از طراحیام گذاشتم
حتما نظرتون رو راجع بش بگین
روح سرگردان:اه اه چه قدر زشتن یه بچه ی ۲ ساله اینا رو می کشید قشنگ تر میشد
کسی از شما نظر نخواست
راستی این آخرین آپ تابستونیمه امیدوارم این روزای آخر بهتون خوش
بگذره
تا آپ بعد خدافسسسسسسسسسسسسس
عکس از طراحیام






پ.ن۱ ـــ 
پ.ن۲ ــــ حتما حتما نظرتون رو راجع به طراحیام بگید و بگید کدوم یک از همه قشنگ تر شده
پ.ن ۳ ـــ من خودم اون خرسه رو از همه بیشتر دوست دارم و اتفاقا از همه سخت تر بود
پ.ن ۴ ــــ قالب صورتی که ساختم خوشگل شده؟خودم که خیلی دوسش دارم![]()
پ.ن ۵ ــــ همچنان در نظرسنجی شرکت کنید
پ.ن ۶ ــــ اگه حوصله داشتید به پروفایلم سر بزنید آدرسش تو لینکام هست![]()
پ.ن ۷ ــــ این دفعه دیگه واقعا خدافسسسسسسسس![]()