تبليغاتX
خاطرات

سلام دوستای عزیزمببخشید تو این مدت خیلی دیر آپ کردماینکه می بینید الان خیلی خوشحالم و همش دارم می خندمبه خاطر اینه که امتحاناتم به خوبی و خوشی تمام شدراحت شدم دیگه لازم نیست شبا تا ساعت ۱۲ بیدار بمونم و درسا رو دوره کنمیا صبح ساعت ۷ از خواب بیدار شمبه خاطر اینکه امتحان نهایی ساعت ۸ شروع میشهولی خودمونیمااااا حسابی خر زدمتاحالا تو این هشت سال تحصیلیاینقدر درس نخونده بودمنمیدونم چرا یه حس رقابت بهم دست داده بود یا یه جوری به خودم اومده بودمآخه خواهرم رفته به همه ی دوستاش گفته که من میخوام دندان پزشک بشمالبته هنوز نمیدونم میخوام دندان پزشکی بخونم یا زیست شناسیآخه هردوشون رو دوست دارمولی چیزی که مشخصه اینه که ریاضی نمیرمو اصلا هم استعدادشو ندارم

شاسخین جون مامان هم امتحاناشو داد و معدلش بیست شدبچم تو مدرسه شون شاگرد اول شدهتازه ریاضیشم بیست شد منم رفتم به همه کلی پز دادمحالا فکر نکنید من ندید بدیدم ولی یه بنده خدایی هست که تاحالا ریاضی از نیم نمره بالا تر نشدهخلاصه منم به شاسخین قول دادم براش یه جایزه خوشکل بخرم

جدید ترین عکس پسرم که تو جشن تولدم ازش گرفته بودم

این آلبوم عکس پسرم

دیشب شاسخین اینقدر خوشحال بود که امتحاناش تموم شده برای همین کلی برام جوک تعریف کردیه معما هم برام طرح کرد که اون چیه که اگه تو جیب بریزی جیبت ماستی میشهکلی فکر کردم ولی نفهمیدم چیه؟حالا اگه شما میدونید جوابشو به من بگید تا جلوی بچه ام ضایع نشمآهان راستی من کادوهایی که برای جشن تولدم برام گرفته بودند رو براتون ننوشتمولی عیبی نداره چون الان براتون می نویسم

مامانم:برام یه شلوار صورتی خرید و سکه

بابام:اونم برام یه شلوار خرید ولی صورتی نیست مشکیه(اصلا این جدا اون جدا)

داداشم:برام شال زرد قناری گرفت

خواهرم:برام شال گردن گرفت با یه عروسک

دوستم:برام از این چیزایی که به مچ پاهات می بندی خرید

خلاصه دیگه امسال همه مایه گذاشتنبا این وجود من هیچ وقت برای تولد هیچ کدوم از اعضای خانواده مون چیزی نمی خرم اصلا من پووووووووووووووولم کجا بود؟که بخوام چیزی بخرمدیگه سرتون رو درد نمیارم اصلا من برم بهترهپس فییییییییییعلا بای بای

عکس از فیلم بی پولی 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت   توسط ..  |