تبليغاتX
خاطرات
ماهی کوچولو

سلام دوستای مهربونم خوبید؟من که اصلا خوب نیستمماهی سیاه خوشگلمون که برای عید خریده بودیم مردمن خیلی دوستش داشتم نمی دونید چه قدر مهربون بودتو اون ۱۰ روز که ما مسافرت بودیم تو خونه تنها بود و جیکش در نمی اومدحتی یه بار برنگشت بگه که چرا منو مسافرت نبردینبیچاره هر روز لاغرو لاغر تر می شد ولی هیچ وقت شکایت نمی کردتا همین چند روز پیش که دیدم مردهمن که می دونستم همه چیز زیر سر شاسخینهآخه خیلی به این ماهیه حسودی می کرد و همش اذیتش می کردمن نمی دونم چطور دلش اومد همچین کاری بکنهوالا ما هم بچه بودیم ولی هیچ وقت از این کارا نمی کردیمفقط یه بار من یادمه که چنگال رو برداشتم و فرو کردم تو چشمای ماهیمون(اینقده حال داد)تقصیر خودش بود هی چپ چپ بهم نگاه می کرد

داشتم می گفتم بعد از مرگ ماهی کوچولومن به شاسخین خیلی شک کردمولی بعدش مطمئن شدم چون خود آقا شاسخین اعتراف کردمثل اینکه عذاب وجدان گرفته بودولی کاری نمی شد کرد چون اون الان یک قاتل به حساب میومدو منم مجبور بودم به پلیس معرفیش کنم چون نمی تونستم از خون ماهی عزیزم بگذرمتوی دادگاه شاسخین به همه ی کارایی که کرده بود اعتراف کردبعدش قاضی برای آخرین بار از من پرسید آیا از شکایتتون می گذرید و من با قاطعیت گفتم نــــــهقاضی ایندفعه رو به شاسخین کرد و گفت برای آخرین بار از خودت دفاع کنشاسخین با مظلومیت تمام گفت:

چه دفاعی از خودم بکنم من بی دفاعممن تو شاس خینستان شریف بزرگ شدممن به مامان محیا احترام می گذاشتم،من به همه احترام می گذاشتمو من شروع کردم به بازی کردن با ماهی که اون اتفاق افتاداما سیا تو شاهدی که من اون کار رو از قصد انجام ندادم تقصیر من بود اما تقصیر مامان محیا هم بودمن فقط اشتباهیم مامان محیا تو منو ببخش

بعد از این حرفای تاثیر گذار شاسخین من بخشیدمش و از شکایت خودم گذشتم......ببخشید اگه داستان گریه داری بود((برای دیدن جواب مسابقه به ادامه مطلب بروید))

عکس از مهدی سلوکی:

 

 

 

 

 

 

 ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت   توسط ..  |