سلام دوستای مهربونم خوبید؟
من که اصلا خوب نیستم
ماهی سیاه خوشگلمون که برای عید خریده بودیم مرد
من خیلی دوستش داشتم نمی دونید چه قدر مهربون بود
تو اون ۱۰ روز که ما مسافرت بودیم تو خونه تنها بود و جیکش در نمی اومد
حتی یه بار برنگشت بگه که چرا منو مسافرت نبردین
بیچاره هر روز لاغرو لاغر تر می شد ولی هیچ وقت شکایت نمی کرد
تا همین چند روز پیش که دیدم مرده
من که می دونستم همه چیز زیر سر شاسخینه
آخه خیلی به این ماهیه حسودی می کرد و همش اذیتش می کرد
من نمی دونم چطور دلش اومد همچین کاری بکنه
والا ما هم بچه بودیم ولی هیچ وقت از این کارا نمی کردیم
فقط یه بار من یادمه که چنگال رو برداشتم و فرو کردم تو چشمای ماهیمون
(اینقده حال داد)
تقصیر خودش بود هی چپ چپ بهم نگاه می کرد![]()
داشتم می گفتم بعد از مرگ ماهی کوچولو
من به شاسخین خیلی شک کردم
ولی بعدش مطمئن شدم چون خود آقا شاسخین اعتراف کرد
مثل اینکه عذاب وجدان گرفته بود
ولی کاری نمی شد کرد چون اون الان یک قاتل به حساب میومد
و منم مجبور بودم به پلیس معرفیش کنم چون نمی تونستم از خون ماهی عزیزم بگذرم
توی دادگاه شاسخین به همه ی کارایی که کرده بود اعتراف کرد
بعدش قاضی برای آخرین بار از من پرسید آیا از شکایتتون می گذرید و من با قاطعیت گفتم نــــــه
قاضی ایندفعه رو به شاسخین کرد و گفت برای آخرین بار از خودت دفاع کن
شاسخین با مظلومیت تمام گفت:
چه دفاعی از خودم بکنم من بی دفاعم
من تو شاس خینستان شریف بزرگ شدم
من به مامان محیا احترام می گذاشتم،من به همه احترام می گذاشتم
و من شروع کردم به بازی کردن با ماهی که اون اتفاق افتاد
اما سیا تو شاهدی که من اون کار رو از قصد انجام ندادم
تقصیر من بود اما تقصیر مامان محیا هم بود
من فقط اشتباهیم مامان محیا تو منو ببخش![]()
بعد از این حرفای تاثیر گذار شاسخین من بخشیدمش و از شکایت خودم گذشتم......
ببخشید اگه داستان گریه داری بود
((برای دیدن جواب مسابقه به ادامه مطلب بروید))
عکس از مهدی سلوکی:
.jpg)





.jpg)
ادامه مطلب![]()