سلام به همه ی طرفداران شاسخین
حالتون چطوره خوبید؟
مگه میشه نزدیک عید باشه و آدم حالش خوب نباشه
چه می کنید با خونه تکونی![]()
چهار روز دیگه عیده و هممون یک سال بزرگتر می شیم
خدا کنه فقط سنمون زیاد نشه
بلکه شعور و عقلمون هم یک سال بیشتر بشه
قبل از اینکه آخرین داستان شاسخین تو سال ۸۶ رو براتون تعریف کنم
می خوام چند تا سوال ازتون برسم
اگه یکی از روی وبلاگ شما کپی کنه چه حالی بهتون دست می ده؟
یعنی اگه یکی از خلاقیت شما استفاده کنه
و عین مطالب وبلاگ شما رو توی وب خودش بنویسه
آیا بهش تذکر نمی دید
مطمئنا تذکر که می دید هیچ بهش اعتراض هم می کنید
حالا جالب اینجاست وقتی هم که بهش تذکر می دی هزارتا اسم روت می ذاره
که این دختره چه قدر بی ادبه و جالب ترش اینجاست که به خانواده ات توهین می کنه
اصلا ولش کنید
فقط در همین حد بهتون بگم که یکی از این آدمای......
گیر من افتاده که عیبی هم نداره
من می ذارم ازم تقلید بکنه یعنی چاره ای جز این ندارم
اون دخترخانوم حسود داره شخصیت خودشو نشون می ده
که چه قدر متقلبه و توان این رو هم نداره که از مغز خودش استفاده کنه
(البته اگه مغزی داشته باشه)![]()
ولی بازم مثل همیشه چشمتون روز بد نبینه
به جای اینکه دنبال لباس بگردیم دنبال مسجدی ، قهوه خونه ای بودیم که WC داشته باشه
بلاخره یه رستوران شیک پیدا کردیم
ولی این آقا شاسخین قصه ی ما
زمانی که داشت بدو بدو به طرف WC رستوران می رفت
اختیارشو از دست داد و......
ما هم تا صاحب رستوران نیومده زدیم به چاک و فرار کردیم
ولی تا اون موقعی که برسیم خونه شاسخین داشت گریه می کرد
منم بهش قول داد که فردا دوباره می ریم بازار و برات لباس می خرم![]()
*************حالا برید ادامه ی مطلب کارتون دارم*******************
عکس پوریا پورسرخ:




پوریا پورسرخ و مادرش![]()


ادامه ی مطلب*************ادامه ی مطلب![]()